فصل اول : کلیات تحقیق
1-1 مقدمه
سرمایه اجتماعی از آن عوامل زوال آن از دیرباز موضوع توسعه جوامع و کشورها و یکی از دغدغه های جدی دانشمندان و سیاستمداران بوده است. به منظور دست یابی به توسعه ، در اختیار داشتن سرمایه ضرورت اجتناب ناپذیری می باشد. در گذشته باور عمومی بر این بوده است که برای مدیریت توسعه نیازمند سرمایه فیزیکی (مادی) و انسانی می باشد. در این راستا تلاش گسترده ای شده است تا این دو نوع سرمایه در جوامع رشد نماید و استفاده بهینه از آن حداکثر گردد. اهمیت سرمایه فیزیکی و انسانی بر کسی پوشیده نیست. سرمایه فیزیکی و انسانی ضرورت حتمی برای دست یابی به رشد و توسعه خواهد بود. به ویژه بودن انسان های کارآمد، امکان انجام کارهای مهم میسر نخواهد بود. پول و ابزار فیزیکی (سرمایه فیزیکی) نیز عامل مهمی در جهت به گردش در آوردن موتور توسعه خواهد. کشورهای غربی با استفاده از این امکانات توانسته اند به رفاه نسبی و رشد در ابعاد اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی دست یابند. اما در سرمایه فوق اگر چه لازم است ، ولی کافی نیست، امروز در کنار سرمایه های انسانی مالی و اقتصادی، سرمایه دیگری به نام سرمایه اجتماعی را (Social capizal) مورد توجه قرار گرفته است. امروز سرمایه اجتماعی ، نقشی بسیار مهم تر از سرمایه فیزیکی و انسانی در سازمتن ها و جوامع ایفا می کند و شبکه ها ی روابط جمعی و گروهی ، انسجام بخش میان انسان ها ، سازمان ها و انسان و سازمان ها می باشد(قلی پور، 1386).